امروز : ۱۳۹۹/۱۲/۱۴

ارائه خدمات درمانی پیشرفته در یک محیط آرام، پویا و کارآمد مبتنی بر پایبندی به ارزش های انسانی

سرویس ها



پیوندهای سایت

پیام

 

بیانیه دکتر میرزایی در مورد انتخابات و تشکر از هواداران

دکتر موسی میرزایی با صدور بیانیه ای از زحمات هواداران و مردم در طی چند ماه اخیر تشکر کرد. متن بیانیه بدین شرح می باشد:
با توکل بر خدای رحمان و رحیم و تفأل به قرآن کریم و با اعتماد به حُسن ظن مردم و اعتقاد به تخصص و تعهد خویشتن، پا در راهی گذاشتم که می دانستم خطراتش بیش از خاطراتش خواهد بود...
همت عالی دوستان و نیت خیر خودم، آفتابی از مهر و چراغی از امید در دل و جانم روشن کرده بود. تمام هم و غم مصروف این بود که یارِ شاطرِ کسی باشم نه بارِ خاطرِ کسی. کمر بسته بودم به کاری کارستان.
می خواستم زمستان سیاه فقر و بیکاری را، زمستان تلخ فراخی رنج و تنگی معیشت مردم را، زمستان بی رحم خودسوزی و طلاق و اعتیاد را، زمستان سنگین تبعیض و تزویر و خشونت را، زمستان ساکت مهاجرت نخبگان و جوانان را، زمستان خشن رانت و قاچاق و اختلاس را و زمستان زرد بی توجهی مسئولین و بی مسئولیتی متوجهین به ایلام و ایلامی را در بهارستان سبز پایتخت فریاد بکشم.
می خواستم بگویم که جوانان ما از نصیحت ریاکارانه، از دروغ مزّورانه، از تهمت ناجوانمردانه خسته اند، کار می خواهند و ازدواج و مسکن و تفریح. بگویم که آزمون های استخدام سرِ کاری، ازدواج های قسطی، آلونک هایی که سندشان پنجاه سال بعد از مرگت آزاد می شود و شادی در دایره ی دوربین های مداربسته، فقط چشمک اروپا و لبخند استرالیا را به جوانان ما فریبنده تر می کند. بگویم که بچه های مردم را با تبعیض و تزویر، با بی برنامگی و بی توجهی، با از سر خود وا کردن و ناامید کردن و با هزاران ندانم کاری دیگر به سمت غرق شدن در مدیترانه و اقیانوسیه و به سمت پیر شدن در کمپ ها و قرنطینه های آلمان و استرالیا هُل ندهیم.
می خواستم هوار بکشم: تا کی دختران و درختان این سرزمین بسوزند؟! جنازه دخترانمان را از بیمارستان های نصف جهان برگردانیم و خاکستر گرم درختانمان را ابرهای مدیترانه ای سرد کنند؟!
می خواستم داد بزنم: تا کی ما را آب ببرد و مسئولین مملکت را خواب؟! هر جا هم لازم شد برای شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت، سیل و زلزله و آتش سوزی را تفسیر عرفانی بکنند و عین لطف و مرحمت الهی بدانند و سخن ها اندر فواید سیل بخوانند؟!
جنگ که بود مست بودیم از ندای شورانگیز امّت قهرمان به پیش! سرا پا لبیک بودیم تا خط مقدم. خونمان ریخته می شد تا خاکمان بیخته نشود، می خواستم حالا که نوبت آزادی و آبادی است اجازه ندهم بگویند: بروید بُزهایتان را بچرانید! سهم ایلام از گنج بی پایان ایران، گله ی بز و صف عریض و طویل سبد کالا و پیراهن و بیژامه گشاد با آرم کمیته امداد نیست!
می خواستم بغض ها و خشم هایتان را به چشم و گلوی من ببخشید تا فریاد بکشم بر سر تبعیض و خودخواهی و کارناشناسی، تا عرصه را از مدیران تحمیلی و طرح های بی توجیه و کارچاق کن ها و دلالان سیاسی باز پس بگیرم و دست در دست هم یکبار برای همیشه رنگ محرومیت را از چهره استانمان پاک کنیم، رنگی که اگر با اشک و لابه پاک می شد تا حالا پاک شده بود.
می خواستم شأن نمایندگی را تا حد یک مانکن پایین نیاورم و صرفاً خودم، پسران، برادران و یا اطرافیان و موافقانم را نشان ندهم بلکه به معنای دقیق کلمه نماینده مردم، یعنی نشان دهنده مردم باشم.
می خواستم بیشتر از آن که با زر و زور و تزویر در قاب تلویزیون باشم با مهر و امید و شادی در قلب مردم باشم و پیشخوان کوتاه دکه های روزنامه فروش را با پیشگاه بلند مردم عوض نکنم و مدام از پشت سر فلان رئیس بر نوک پنجه پا نشوم و گردن نکشم یا خودم را بغل دست فلان وزیر جا نزنم تا چهار تا عکس بی ربط از من گوشه تلویزیون و روزنامه ای را پر کند، می خواستم نماینده باشم نه آقای دوربینی!
می خواستم جاده هایمان، جاده مرگ نباشند و تونل هایمان، تونل وحشت! از شهر بی پارک و پارکینگ، از خیابان های باریک و کوچه های تنگ، از نانی که در معده هایمان زخم می شود و آبی که در قلوه هایمان سنگ، از بنرهای سفارشی تبریک و تهنیت به خاطر کارهای ناکرده، از مدیران فرهنگی که به فکر خانه های نگارینند نه نگارخانه، از مدیرانی که سرشان در حساب و کتاب خودشان است و دستشان در جیب مردم، از مسئولینی که دست های پشت پرده، آنان را به خوش رقصی در صحنه وا می دارد، از سازه های بی نما و مرکز بی سینما، از پیچیدن به پر و پای جوانان و سر پیچیدن از غمخواری و تیمارداری پیران، و ... به تنگ آمده بودم.
درست است، من متخصص ارولوژی هستم اما بحث من نارسایی دستگاه کلیه و عفونت مجاری ادراری نیست، بحث من نارسایی کلیه دستگاه ها و عفونت مجاری اداری است!
می خواستم خواب را، سکوت را و بغض را بشکنم...
می خواستم... می خواستم... می خواستم... اما دریغ و درد که در این دور و زمانه دیگر خواستن، توانستن نیست و خیلی راحت می شود آنچه که نباید بشود!
کافی است عقیده ات را با منافع عده ای قلیل همسو نکنی تا عقده هایشان به سویت باشد! و آن وقت است که از کارهای نیکت مستند رسوایی و از کارهای نکرده ات قصه هزار و یک شب می سازند و آنجاست که خلوت و نجوای مؤمنانه با خدایت را اگر مستند به فیلم و عکس نکرده باشی کلاه مسلمانی ات پس معرکه است!
باری، دنبال سلامی بودم به صفا، دستی به گرمی و لبخندی به صداقت که شوربختانه این اندک مایه هم فراهم نیامد. فهمیدم که مردی و مردمی را هم چون خرما و عدس به ترازو می سنجند. فهمیدم صداقت در دوستی و صراحت در دشمنی کیمیاست. فهمیدم دوست نردبانی است که نجات از گودال را پا بر گرده او می توان نهاد و فهمیدم که شهر همه بیگانگی و عداوت است اما: «من از بیگانگان هرگز ننالم که با من هر چه کرد آن آشنا کرد!»
به هر حال چاره ای نیست جز آن که حواله به تقدیر کنیم و پای مشیت و حکمت خداوندی را وسط بکشیم.
مجال قافیه تنگ است و حرف بسیار است...
 
مردم شریف و شایسته استان ایلام، خواهران عزیز و برادران ارجمندم؛
با سلام و احترام و دعا و آرزوی سلامت و سعادت شما خوبان، پس از احراز نشدن صلاحیت اینجانب برای کاندیداتوری در انتخابات مجلس شورای اسلامی نکاتی چند را به حضور مبارکتان معروض می دارم:
1- نپذیرفتن رأی قانونی خردمندانه نیست مخصوصاً از طرف کسی که خود داعیه قانون مداری داشته باشد، پس طبیعی است که اینجانب نه تنها خودم فروتنانه رأی شورای محترم نگهبان و هیئت های محترم نظارت را بپذیرم بلکه همگان را نیز به تمکین و تبعیت از قانون فرا بخوانم و طبیعی تر آن که پیگیری و احقاق حقوق از دست رفته را حق قانونی خود بدانم ...
2- بسیاری از بزرگان و نخبگان استان ایلام در ورود اینجانب به عرصه انتخابات مؤثر بودند و بسیاری از دوستان و آشنایان و همشهریان عزیز مخصوصاً، جوانان باصفا و دوست داشتنی مدت چندین ماه در هواداری از حقیر به زحمت افتادند، حسن ظن آن یاران قدیمی –که خدایشان زنده و پایدار بدارد- را مایه افتخار و سربلندی خود می دانم و زحمات فراوان و خدمات شایان این دوستان صمیمی -که مولایشان شاد و برقرار بدارد- را سپاس می گویم. امید که باقی عمر بی مقدارم فرصتی اندک برای جبران این همه مهر و محبت بی کران و لطف و مرحمت بی پایان باشد، انشاءالله.
3- با افتخار تمام اعلام می دارم که الحمدالله فرصت خدمتگزاری به مردم عزیز برای اینجانب در عرصه های دیگر فراهم است و همچنان فرزند این خاک خون رنگ و دامن گیر و خادم این مردم سربلند و سر به زیر خواهم بود و هنوز و همیشه دل در گرو یار و دیار خویش خواهم داشت.
4- هفتم اسفند و عرصه انتخابات را روز شور و شعور، روز مهر و امید، روز ایمان و ایران و روز عشق به امام و رهبری می دانم. اینجانب ضمن حضور در پای صندوق رأی در روز هفتم اسفند با تمام وجود از مردم فهیم، حماسه ساز و همیشه در صحنه ایران و ایلام می خواهم با درک درست از موقعیت بسیار حساس کنونی منطقه با حضور در پای صندوق های رأی، اثبات کنند که دست ها می توانند سرنوشت بسازند و اراده ها می توانند به جایی ت برسانند.
آبادی و سربلندی ایران و ایرانی، مقدّر و حتمی است. مهربان باشیم و امیدوار.
 
والعاقبه للمتقین
دکتر موسی میرزایی

ارسال نظر


Template Design:Dima Group
084-33341036
084-33341036
info@asiamc.ir
کليه حقوق اين وب سايت متعلق به مرکز پزشکی آسیا می باشد .